من و تو بوده ايم،هزاران سال قبل
و اينك،امروز،دوباره تكرار شديم
دنيا تاريخ عشقي هزار ساله را تكرار كرده است
و تاريخ از نو،عشقي ساخته است
از من ،از تو،از ما.... ...
ما خواهيم رفت.خواهيم سوخت
به اوج خواهيم رسيد.به قله هاي ماه
به عرش خدا خواهيم رفت،با هم....
و اما تاريخ همچنان تكرار خواهد شد!
در وجودي ديگر...
در نگاه ها و قلبي ديگر....
شور عشق در وجود هاي ديگري تبلور خواهد يافت
و اين چرخه تا ابد دور خواهد چرخيد
و ما نخواهيم بود...
×××
((من اگر نيكم و اگر بد،تو برو خود را باش،هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت!
رهرو منزل عشقيم و ز سر حد عدم،تا به اقليم وجود اينهمه راه آمده ايم
در نظر بازي ما بي خبران حيرانند!!
دلبرا،بنده نوازيت كه آموخت؟بگو!
ما ز ياران چشم ياري داشتيم،خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم
شيوه ي چشمت فريب جنگ داشت،ما غلط كرديم و صلح انگاشتيم
نمي خوريد زماني غم وفا داران،ز بي وفايي دور زمانه ياد آريد!
دردم نهفته به ز طبيبان مدعي،باشد كه از خزانه ي غيبم دوا كنند!
ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش،بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش،زده ام فالي و فرياد رسي مي آيد!))
×××
((مرا خوار داري و بي قدر خواهي،نگر تا به اين خو كه هستي،نپايي!!!))
×××
منو با تنهايي هام تنها بذار،دلم گرفته...
كمي با من مدارا كن...
عشق را از زمین بگیرید
روز هایی که گذشت
برچسب:
نویسنده: حدیث شریعتی
تاريخ: جمعه
4 اسفند
1396 ساعت: 0:52